بديع الزمان فروزانفر
124
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
الرب و اهتز لذلك العرش » . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 4 . و بد گمان شدن متقى را به دو طريق مىتوان توجيه كرد : يكى آن كه اين ستايش موجب آن مىشود كه مردم پرهيزكار در حق ستايشگر سوء ظن برند كه او نيز به قتل و خونريزى خشنود است زيرا مدح صفتى ، نشانهى استحسان و پسنديدن آن صفت است ، دوم آن كه ستايش و مدح سبب تلقين بنفس است چه از گوش و دهان هم بدل راهى است همچنان كه از دل به گوش و دهان راهى ديگر و اين دو در يكديگر تاثير مىكنند و بنا بر اين آدمى هر قدر پاك دل و پرهيزكار باشد باز هم از گفتار خود متاثر مىشود از آن جهت كه اظهار مطلبى از هر نوع كه باشد ايجاد تعهد مىكند و در نتيجه بدان ملتزم و معتقد مىگردد و بر اين توجيه « بد گمانى » بمعنى سوء ظن نيست بلكه معنى آن ، انديشهى تباه و فكر فاسدى است كه در شخص مداح ممكن است بوجود آيد و خطر آن از بد گمانى ديگران بيشتر است . بچه مىلرزد از آن نيش حجام * مادر مشفق در آن غم شاد كام حجام : مخفف حجام است كه بپارسى « گرا » مىگفتهاند و آن كسى است كه با آلتى شبيه به شاخ گاو از شيشهاى با قاعدهى پهن و فراخ و نوكى باريك نخست ميان دو كتف را بنفس بالا مىكشد و تخدير مىكند و سپس با تيغ پوست را از درازا مىشكافد و خون را با همان آلت زجاجى مىمكد و آن عملى سوزناك و درد انگيز است كه قدما معمول داشته و بدان وسيله ، خون را كم مىكردهاند و بعقيدهى اطباى قديم يكى از طرق استفراغ دم و خون است مانند فصد و تيغ زدن بر لالهى گوش . و نزديك بدان بيت ذيل است :